شمیلا در زندان توطئه ه

“از خانه فرار كردم، ساعت دوازده ونيم بجه روز بود، بچه اندرم كورولا را كرايه كرد، و مرا (به کابل) آورد ، بچه اندرم يك انباغم را كشته بود.
ساعت 5 بجه (عصر) به كابل رسيديم. باز پدرم همراه مادرم به (ساحه) كمپني آمد.
شوهرم ظلم و ظالمي 9 دنيا را سرم مي كرد، وقتي ناجور مي بودم حتي يك تابلت هم به مه نمي آورد. من مجبور شدم كه فرار كنم”
این حرف های شمیلا است. شمیلا 19 سال دارد، اکنون در نظارتخانه ی ولایت کابل با کودک یک ونیم ساله اش زندانی است. به گفته ی شمیلا، در زمان طالبان، که وی 12 سال داشت، در برابر رهایی برادرش از قید طالبان، تبادله شده بود. یک سرباز 42 ساله ی طالب، شمیلا را در قید نکاح خویش آورد. شمیلا می افزاید: “شوهرم زورمند است، و پيسه دارد، ما به غير خدا ديگر كس را نداريم. دوسيه را قندهار برد، فیصله به نفع او شد، اطلاع داد (به کابل) و مرا هم اينجا زندانی كردند و خودش آزاد مي گردد.
دوسيه را كه (شوهرم) قندهار برد، (در کندهار) واسطه دارد و گفتند كه بايد قندهار بروم، و وقتي كه من نرفتم مرا اينجا بندي كردند.”
خانواده، شمیلا اهل کابل میباشند، زمانی که طالبان کابل را اشغال نمودند، برادر شمیلا به جرم داشتن سلاح توسط طالبان زندانی گردید، خانواده شمیلا به خاطر رهایی وی، چند میل سلاح خریداری کردند تا در مقابل فرزند خویش تبادله نماید، اما طالبان از سلاح صرف نظر نموده و خواهان شمیلا شدند.

“شوهرم طالب بود، و روبروي خانه ي ما پوسته داشت، وقتي من بيرون مي رفتم، او به من نگاه ها می انداخت، و بلاخره برادر مرا بندي كرد، وفعلا برادرم پاهايش زخمي است، ادعا کردند که وی قوماندان است. در مقابل رهایی برادرم خواهان سلاح و تفنگچه شدند، وقتي ريش سفيدان را جمع كرديم تا سلاح بديم، گفتند كه ما سلاح كار نداريم ما دختر را كار داريم.

در قندهار 7 سال را همرايش تير كرديم ، 5 سال مرا كابل نياورد، پدرم آمد – ريش سفيد – به پاهايش افتاد وگفت: در كابل خبرآمده بود كه شميلا مرده.
پدرم همراي شوهر خاله ام به پاهايش افتاد، عذر كرد كه دخترم را فقط براي ده روز اجازه بده، به كابل بيايد ولي او نماند، گفت اين طور فكر كنيد كه شميلا مرده است.”

سارنوالی و محاکم مربوطه در مورد دوسیه ی شمیلا، از دادن پاسخ ابا ورزیدند،. ولی بدون در نظر داشت صحت ادعا وی، سوال پیدا میشود که آیا این رابطه ی شمیلا با شوهرش و برخورد قضا با شمیلا ،عادلانه است.
از انجایی که محل اصلی سکونت شمیلا کندهار است، پرونده وی باید به محکمه مربوطه کندهار محول گردد. حبس شمیلا در کابل و تعقیب پرونده وی در کابل کاریست غیر قانونی، سارنوالی به این باور است، اگر شمیلا به کندهار برود، حیات اش در خطر خواهد بود و شوهرش ممکن اقدام به قتل وی کند، که در این صورت شوهر شمیلا، به جرم قصد قتل و تهذیب شمیلا، باید به زندان افگنده شود. شمیلا میگوید: “بسيار به من ظلم مي كرد، من حتی آنها را به شما گفته نمي توانم، بسيار كارهاي خراب مي كرد، كه من هم گريختم، همين جا سرش عريضه كردم، و خواهان طلاق شدم، و فعلا 8 ماه مي شود كه همراي او دعوا داريم،
خودش آمد و دوسيه را با خودش قندهار برد و سرم چپه كرد، با دادن رشوه، حالا اينجا بندي ام کرد. او دوسيه را قندهار برده، به من ميگوید؛ کندهاربرو دعوا كن، ولي من انجا رفته نمي توانم، من همين جا به مرگ خود راضي هستم، ولي حاضر نيستم كه به کندهار بروم چرا كه آنجا من در خطر هستم، و قوماندانها مرا مي زنند.”

شمیلا در زمان عروسی 12 سال داشت که این خود چهار سال، پائین تر از سن ازدواج است که قانون اساسی تعیین نموده است. عروسی شمیلا با مرد 42 ساله صورت میگیرد، که در زمان طالبان اهل کندهار میباشد، و دوستی یا شناخت خانواده گی با شمیلا ندارد.اشکاراست که در اینجا از زور و اجبار کار گرفته شده است. و حتی اگر نشده باشد، شمیلا به اساس قانون اساسی کودک پنداشته میشود و حالا که 19 ساله است منحیث شخص بالغ حق دارد که از تصمیم کودکانه خود منصرف شده و با شوهر خود زنده گی نکند. اما قضا به عوض پاسخ به خواست مشروع شمیلا و ترتیب طلاق وی، شمیلا را به زندان می اندازد.

پرونده مشابه یی چند قبل مورد فیصل ستره محکمه قرار گرفت، دختر 19 ساله ی در 13 ساله گی به ازدواج داده شده بود، میخواست از شوهر طلاق بگیرد، اما ستره محکمه درخواست اش را رد نمود، وی را در قید شوهر قرار داد.

شمیلا در مورد شوهرش میگوید: “شوهرم یک خانم (دیگر) داشت، يك سال پيش از من اورا كشته بود. كارهاي بد همرايش مي كرد و فشارش بلند رفت. فعلا تريا ك كار مي كند، 50 يا 55 ساله باشد، خودم دو اولاد دارم و از انباغم 11 تا (طفل اش) مرده و 4 تايش زنده است .
من همراه زن ديگر اش زندگي نكردم، او يك سال قبل از من مرده بود. من را كه دلش مي شد نان و چاي مي داد وخودش مي رفت در هوتل (رستورانت) نان مي خورد، باز مي آمد و قصه مي كرد، كریم و پودرها را در موتر مي ماند، و به من مي گفت، شميلا بيا ببين كه من زنها را امروز برده بودم . همراه من همه بي انصافي (ها) را مي كرد كه من گفته نمي توانم”

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: