دو روز خوش در هرات

وقتی از بلندای تخت سفر به پایین شهر مینگری همه جا روشن و چراغان است. شب های هرات از چنین روشنیی برخوردار اند؛ برعکس کابل که از تاریکی شب های آن در هراس میشوی و از فرمان های ایست سربازان به چندش می افتی. در هرات احساس امنیت میکنم.

تنها هستم. در آغاز خیلی به چشمم نمیخورد، ولی میبینم که حضور یک زن در جمع مردان در جامعه سنتی افغانستان آنقدرها هم خوشایند نیست. این را بدون اینکه کسی به من چیزی بگوید احساس میکنم. خودم هم غرق همان افکار سنتی خود استم و نمی توانم از آن رهایی یابم. {فروغ را به یاد می آورم: زنی تنها در آستانه فصل سرد…} البته با حضور استاد زریاب بایست که تنها نباشم. هرچند او نگهبان من نیست، اما مواظب و مراقب من است و متوجه است که من راحت و آرام باشم. فقط با اوست و به خاطر اوست که میتوانم حداقل ظاهر آرام داشته باشم. ادامه در وبلاگ شهرنوش

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: