آزادی بیان

October 24, 2007
از ندای پیداگوگ
شايد در هيچ آئين و مكتبي به اندازه آئين مقدس اسلام، نتوانيم جلوه هاي آزادي را بيابيم. شعاراساسي اسلام در اين خصوص آيه زيباي « لااكراه في دين » است، كه در انتخاب اين روش يا اين دين هيچگونه اجباري دركار نيست، راه رشد از ضلالت وگمراهي روشن شد.
كساني كه به طاغوت پشت كردند و به خدا ايمان آوردند به دستگيره ي محكمي چنگ زدند كه پاره شدني نيست وخدا شنوا و داناست.
از دستورات بسيار جالب كه مي تواند براي ما مسلمانان بسيار آموزنده و نجات دهنده باشد يكي اين است كه خداوند به رسول گرامي اسلام مي فرمايد:
وَ اِن‏‏‏ْ اَحَدٌ مِنَ المشركين اسْتجارَكَ فَاَجِرْهُ حَتّي يَسْمَعَ كَلامَ الله ثُمَّ اَبلِغْهُ مَأمَنَه
اگر كسي ازمشركان به پناه تو آمد، ازاو استقبال كن و دستورات اسلام را براي او بازگو كن تا فهم كند. سپس او را به محل امن خود برسان.
اين گونه آزادي كه اسلام منادي آن بوده است در هيچ نقطه اي از عالم يافت نمي شود .
مشورت هايي كه خود رسول خدا صلي ا… عليه واله و سلم با مردم مي كرد و به نظر ايشان احترام مي نهاد در تاريخ
بي نظير است، كندن خندق در اطراف شهر به پيشنهاد سلمان فارسي- به تن كردن لباس رزم در جنگ احد به پيشنهاد جوانان شهر مدينه و دهها نمونه ديگر نشان مي دهد كه با آزادي هايي كه پيامبر عظيم الشأن اسلام به مردم مي داد،
مي خواست ايشان رشد و تعالي فكري و روحي داشته باشند وي مسلمانان را آزاد انديش بار مي آورد، در زمان خلفاي راشدين نيز همين سيره به نحو احسن در روش حكومت ايشان ديده مي شد، خليفه اول بطور رسمي از مردم خواست كه به دقت رفتار او تحت نظر داشته باشند و اگر موردي اشتباه در كار وي مشاهده كردند اعلام نمايند.
علي عليه السلام : عالي ترين تفكر آزادي را به مردم داد، نه تنها حقوق مخالفان خود را از بيت المال قطع نكرد بلكه به آنان اجازه داد كه بر سر هر كوي و برزني كه بخواهند حرف خود را بزنند، آزادي بيان و انديشه داشته باشند. وقتي عده اي از طرفداران وي به دشمنان علي عليه السلام بدگويي كردند و فرمود «سب» نكنيد زيرا قرآن مي گويد. وَ لاتَسبُّوا الذّيَن يَدْعُونَ مِنْ دُونِ الله فَيسبوا الله عَدواً بِغَير علم
بر اين اساس بايد متفكران و انديشمندان جامعه حاصل تجربيات و تحقيقات خود را بيان كنند تا سياستگزاران جامعه از آن ها بهره مند گردند.
مي دانيم مسأله تعليم و تربيت بزرگترين مسأله جامعه است به طوري كه ممالك مترقي، ترقي و تعالي خود را مرهون داشتن آموزش و پرورش مترقي مي دانند و ممالك عقب مانده نيز به اين دليل عقب افتاده اند كه فعاليت دستگاه تربيتي آنان ضعيف و هماهنگ با ساير دستگاه ها نبوده است.
كانت مي گويد : در جهان در كار مهم در پيش روي بشر قرار دارد كه يكي از آن ها تعليم و تربيت است و دومي حكومت، بعد خود او توضيح مي دهد، دومي هم كه حكومت باشد در حقيقت نوعي آموزش و تعليم و تربيت مردم است، حاكم از مردم كارهايي را مي خواهد كه انجام دهد و بر عكس از كارهايي ايشان را نهي مي كند، پس تعليم و تربيت اساسي ترين كار در زير آسمان است.
در كشور عزيز ما اكثريت مردم به اسلام اعتقاد دارند، اسلام مي گويد: هُوَالَّذي بَعَثَ في الامييين رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يُزَكيهم و يعلمهم الكِتابَ وَ الحِكمَه وَ اِنْ كانوا مِن قبل لفي ضلالٍ مُبين پيامبران جهت تعليم و تربيت مردم مأموريت يافته اند، در مورد رسول خاتم (ص) به صراحت هر چه تمام تر مي گويد هو الذي بعث تأكيدات فراواني در اسلام در مورد تعليم و تربيت وجود داردكه : برهمگان روشن است و نياز به آوردن آيات قرآن و سخنان بزرگان دين نيست،
داستان زير ممكن است براي ما بسيار آموزنده باشد.
همه ما مي دانيم كه وقتي در سال 1957 براي اولين بار كشور روسيه موفق شد sputnick اولين قمرمصنوعي را به فضا پرتاب كند، آمريكايي ها گر چه تلاش مي كردند از نظر تحقيقات و بررسي هاي علمي بر روس ها پيشي گيرند اما چون دستگاه تربيت ملي آمريكا با اين سياست هماهنگ نبود، پيشرفت روس ها موجب شد پيشوايان فكري امريكا دچار وحشت شوند تلرپدر بمب هيدروژيني نوشت : « ما امريكايها چند سال ديگر فوتباليست گردن كلفت فراوان خواهيم داشت ولي بايد از روسيه مستشارعلمي وارد كنيم ».
در تحقيقي كه از كودكان مدارس امريكايي به عمل آمد، متوجه شدند تصور كودك امريكايي از عالِم و دانشمند كسي است كه به دليل كم هوشي يا بي دست و پايي يا دچار بودن به بيماري هاي رواني و بدني نتوانسته است تاجر يا بانكدار شود و ناچار به علم پرداخته است، پيداست كه توجه به اين امر، ملت امريكا را به شدت تكان داد.
مجله لايف شماره مخصوص خود را به مقايسه تعليم و تربيت در روسيه و امريكا اختصاص داد و نوشت آنچه امريكا را تهديد مي كند عقب ماندگي او در تربيت و فلسفه غلط تربيتي او است مي گويند روس ها به اين وسيله خدمت بزرگي به امريكا كردند و آن ها را متوجه كردند كه برتري يك ملت، بسته به برتري دستگاه ترتيب آن ملت است.

Karzai Ready to talk with Mullah Omar and Hekmatiar

October 21, 2007

——–
From Afghan LORD

President Hamed Karzai announced on his return from the US back to Kabul that he is ready to talk with Mullah Omr, Taliban leader, and Gulbudin Hekmatia the leader of Hezb Islami. Karzai addressed in a press conference that his government started talks with the Taliban; this is welcomed by United States and United Nation.

Over the last months this is the third time that Karzai is talking about his government being in discussion with opposition insurgents, especially Taliban, but this is the first time Karzai utterly frank invited Mullah Omar and Hekmatiar for discussion.

In his first conference after returning from the US Hamed Karzai told the media that if he had the address of these two opposition leaders, he personally will send people to talk with them.
“If a group of Taliban or a number of Taliban comes to me and asks, “President, we want a department in this or that ministry or we want a position as deputy minister… and we don’t want to fight anymore,” … If there is a demand or request like that to me, I will accept it because I want to end the conflicts and fighting in Afghanistan,” Karzai said.
“I wish there would be a demand as easy as this. I wished that they would want a position in the government. I will give them a position,” he said.

Because of the sensitivity of talks with Taliban in society and government he suddenly expressed the affirmation of his government, like with Mullah Omar and Hekmatia he will talk about specific circumstances to respect the constitution and the six years of his government results. He pointed out that he had started consultancy with his cabinet and leaders of parties.

He also pointed out that during his last visit to New York he has talked about this issue with Bush and some other world leaders.

Three weeks ago the Taliban announced they’re ready to talk with the Afghan government, without any specific circumstances. On one hand, this was a very hasty reaction from rebels who had always wanted the international forces to withdraw from Afghanistan, but that this comes so simple also embarrassed the international community. On the other hand, Afghan government was not sure if the ones they were talking to represent the Taliban, or just a small group.

Every time when there were talks of negotiation with Taliban the Afghan government was challenged. For example, ‘talks with Taliban’ means talks with the leader of Taliban Mullah Omar? If so, it is also a fact that Mullah Omar is known as a terrorist key figure on the list of the United States of America. So, what will happen with him?

This always has been a serious question for the government, but the Afghan authorities always gave vague answers to media. They only say again and again: with anyone who believes in the Afghan constitutional law, the government would have no problem.


ای سادگی مقدس!

October 21, 2007

از: فراتر از نيک و بد
گرچه از نوشتن درباره این نمایش که از تلوزیون تمدن دیدم احساس شرم می‌کنم. فقط خواستم با یادآوری این واقعه از آنها که برای روشنگری دل می‌سوزانند بپرسم که به کجا می‌رویم؟

شنبه‌شب حدود ساعت 8 که روز نخست عید فطر، به روایت شیعه بود، شبکه‌های تلویزیونی را مرور می‌کردم که نگاهم بر تلوزیون “تمدن” ثابت ماند! شیخ آصف محسنی در حلقه اصحاب ایستاده و صفی از جماعت عوام الناس از برابرش می‌گذرد و دستش را می‌بوسد یا بر دیده‌ گذاشته و بعد می‌بوسد؛ حتی چند نفری بعد از بوسه با چشم ولب بر دستان محسنی، دستی بر سر ریش سپیدش نیز می‌کشید. جالب‌تر که محسنی از دادن دستش‌ برای بوسه به چند نفری امتناع می‌کرد و پس می‌کشید که به گمانم آنها از جمله سادات بودند که او به خود اجازه نمی‌داد که سادات دستش را ببوسند.

بیشترینه مردمی که پس از بوسه بر دست محسنی از برابر کمره تلوزیون رد می‌شدند؛ از چهره‌هاشان واضح بود که هزاره بودند. بیش از 20 دقیقه این نمایش ادامه داشت و در حین آن موسیقی فیلم امام علی پخش می‌گردید. (کسانی که در ایران زندگی کرده‌اند یا با موسیقی ایرانی آشنایی دارند می‌دانند که این یک موسیقی مذهبی بسیار شکوهمند و روحانی است که فرهاد فخرالدینی برای سریال امام علی ساخته است.)

شیخ آصف محسنی در چهار دهه رهبری حزب حرکت اسلامی افغانستان در میان هزاره‌ها نه به عنوان رهبر سیاسی و نه رهبر مذهبی جای پایی بدست نیاورد و حالا در چهره جدید پیر و مرشد مذهب شیعه سعی دارد تا شیعیان و هزاره‌ها را دور خود جمع کند. تلوزیون تمدن به عنوان یک رسانه و مدرسه خاتم النبین منابع و پایگاه قدرتمندی برای زمینه‌سازی این رهبریت روحانی- سیاسی جدید شیخ آصف محسنی در اختیار او گذاشته است. آیا تمدن با نشان دادن بوسه چند هزاره بر دستان محسنی می‌خواهد نفوذ معنوی او در میان شیعیان و هزاره‌ها را به رخ رقیبانش بکشد؟

تلوزیون تمدن را شیخ آصف محسنی ساخته است. سبک لباس، گفتار و رفتار و سیمای مجریان تمدن همانندسازی ناشیانه‌یی از تلوزیون‌های ایرانی است. تمدن آواز زنان را پخش نمی‌کند و مجریان زن آن با پیچاندن سر خود چند دور در روسری از مجریان زن ایرانی پیشی گرفته‌اند. بیشترینه آگهی‌ تجاری تمدن از کالاهای ایرانی است. تلوزیون تمدن در یک نگاه برداشت مبتذلی از تلوزیون‌های ایران است.

منظورم از مبتذل این است که اگر بنا بر فرض تمام برنامه‌های مفید و بامفهموم 5-6 شبکه تلوزیونی ایرانی را حذف کنید و آنچه از سطحی‌ترین برنامه‌های مذهبی می‌ماند؛ تلوزیون تمدن در حال پخش در افغانستان است؛ تنها برنامه اختصاصی این تلوزیون پخش هر شب سخنرانی‌های طولانی خود محسنی است که به تعبیر خودش یک “شکم سیر” یعنی تا جایی که نفس دارد موعظه می‌کند.

یکی از روزهای آخر رمضان توجه‌ام به مناجاتی جلب شد که دخترک نوجوان مجری برنامه خردسالان تمدن به مناسبت آخر رمضان برای اطفال دعا می‌کرد و آن دعا بیشتر علیه نیروهای خارجی در افغانستان، برای کودکانی که در حملات آنها بی‌پدر و یتیم شده‌اند؛ بود. محسنی در موعظه‌های خود در تلوزیون تمدن که تصویری از قرآن گشاده در پس سر خود دارد گرچه دعوت به درستکاری و تقوا دعوت می‌کند اما شاه بیت موعظه‌های او، تاختن به ارزشهای مدرن و نو است؛ مخالف با برابری حقوق زن و مرد، آزادی، حقوق بشر، روابط زن و مرد و …الخ را در سخنرانی‌های خود تکرار می‌کند.

هنوز روشن نیست که چند درصد از بینندگان در کابل و دیگر شهرها تلوزیون تمدن را می‌بینند اما این تلوزیون در ماه رمضان با ایجاد تفاوت زمانی در اذان شیعه و سنی سعی کرد تعدادی از مردم شیعه کابل را متوجه خود سازد. در ماه رمضان امسال، گرچه هر 10 شبکه تلوزیونی در کابل در 10 در زمان مختلف اذان برای دعوت به افطار می‌دادند اما تمدن با بیش از 20 دقیقه تاخیر اذان برای شیعیان می‌داد و ناگفته پیداست که چه اختلاف‌هایی میان هر فامیل ایجاد می‌کرد که به اذان کدام تلوزیون برای افطار باور کنند!

محسنی و تلوزیون تمدن او نمی‌تواند از اکثریت شیعیان افغانستان نمایندگی کند یا معرف فرهنگ مذهب تشیع باشد. محسنی در میان شیعیان چنان وانمود می‌کند که اضافه نمودن ماده 61 قانون اساسی که نوعی رسمیت ضمنی مذهب تشیع از آن برداشت می‌گردد نتیجه تلاش‌های او بوده است! (بنا بر ماده 61 تنها در صورتی که هر دو طرف یک دعوا شیعه مذهب باشند و قانونی هم در زمینه نباشد، قاضیان می‌توانند در مورد مسایل “احوال شخصیه” به اساس مذهب جعفری داوری نمایند. شایان یادآوری است که در زمانی که حرکت اسلامی متحد دولت استاد ربانی در دهه 1370 بود نتوانست چنان ماده‌یی را وارد پیش نویس قانون اساسی دوره استاد ربانی نماید.)

در حالی که جامعه امروز افغانستان بیشترین نیاز به گسترش تساهل و مداری مذهبی و وفاق میان معتقدان به مذاهب شیعه و سنی احساس می‌گردد؛ اما به نظر می‌سد اقلیتی که محسنی پیرامون خود گردآورده است تحت آموزش‌های تندروانه مذهبی است؛ آیا محسنی این مردم را به عنوان سربازان جنگ مقدس دیگری آماده می‌کند؟ برای کی و علیه چه کسی و کدام قدرت؟ کسی از واقعیت ماجرا آگاه نیست.

October 8, 2007
مستندی درباره ی زنان معتاد در افغانستان
این داستان درباره ی گل پری، دختر 12 ساله ای است که هرگز نتوانسته تا مانند هم سالان خود…http://afghanphoto.blogspot.com

October 8, 2007
NEW DOCUMENTARY ABOUT ADDICTED WOMEN IN AFGHANISTAN
This story is about Gol Pary, a 12-year old girl, who is not enjoying her life…http://afghanphoto.blogspot.com

October 8, 2007
NEW DOCUMENTARY ABOUT ADDICTED WOMEN IN AFGHANISTAN
This story is about Gol Pary, a 12-year old girl, who is not enjoying her life…http://afghanphoto.blogspot.com

A post ideological afghanistan

October 2, 2007

By Sanjar

I went to General Staff College the other day, senior army officers and generals go to GSC for specialized training and in service skill building. GSC is the most prestigious military academy in Afghanistan. Around twenty brigade and regiment commanders came to kabul from around the country to participate in two week seminar, telling them what is happening in the country and how things are developing. I thought it would be useful to talk with them and get them on our side.

I am happy I went there to talk with them, so I could give them a different perspective into issues. most of Afghan Armed Forces (AAF) general and senior officer undergo extensive training by Americans, security contractors such as Dycorps and other NATO mentors. AAF, especially police force is the public face of the government and the most important pillar of law enforcement. But AAF has been accused of corruption and low discipline. The government, Nato and international community haven’t thoroughly looked at the decision making process and judgment of commanders, and it’s connection with the kind of training they acquire as well as it’s significance in AAF performance.

The trainers in GSC and other AAF academies decent in the compound without much knowledge of where they are, an official in GSC who wanted to remain anonymous told me, a visiting American trainer after a few days in GSC found out that he was in Afghanistan. Foreign AAF trainers might have the best skill and knowledge but they are detached from Afghanistan and lack communication and language ability to pass optimal skills to Afghans and to learn about Afghanistan. Even if foreign trainers were willing to communicate more effectively and in a trust building manner they wouldn’t be able to do it because they rotate every three months and that wouldn’t give them a chance to learn much.

The time of communication in GSC is very persuasive and designed to reform social attitude of the Afghan officers, persistent seminars comprises social influences capable of producing substantial behavior and attitude change through the use of persuasion tactics, via interpersonal and group-based influences. this could be considered.

I am sitting there and waiting for my turn to tell them about Afghan media. Before me Colonel O’Brian from US army is telling them about the importance of media in covering the success of army. But he could not outline a single story afghan or international media on afghan army and it’s potential influence on public perception.

All the examples he give was either about WW II or Vietnam or Balkans or Cold war. O’Brian also mentioned the name of broadcasters and agencies, it was either CBS, BBC, NPR or some other western agency. I do think O’Brian was sincere in telling them media is important and the army should help media cover the war but the way he was telling has proved to be counterproductive. The commanders of Afghan army get to hear about western journalism and they start to respect western journalism. We have seen western journalist have been provided with information by the army that they would never offer to afghan media, western media has been extended especial courtesies while Afghan media has been restricted by the army. When a discussion started on the latest military stories in media, Afghan generals were of course talking what they have seen on Afghan broadcasters but O’Brian was saying “I can’t comment on that, but there was a story on BBC…..” since he was leading the discussion he went on to analyze the story. I think this is a great way to undermine Afghan media. If the significance of Afghan media is not stressed by O’Brian, an Afghan commander would less value it. O’Brian tells all sort of anecdotes about some little town paper and how they mobilized the town community, these sorts of anecdotes glorifies American way of living and indirectly misrepresent afghan media. Glorifying American way of reporting and journalism would negatively represent Afghan media in the eyes of army generals.

Colonel O’Brian continues his speech on media, the discussion comes to Aljazeera and the officers condemn the station for having links with Taliban and Alqaida. O’Brain says; Aljazeera is not the example of a good media, what kind of journalism is propagating the message of hatred. It’s bad media. They are showing footage of Taliban crimes. Medley a civilian media advisor to NATO adds; media professionals deny any link between media and violence, but there is, media has exacerbated a conflict to genocide in Rwanda in 1994. Taliban had a radio station, Radio Sharia, propagating their version of Islam.

Clearly, O’Brian and Medley, two senior Nato representative (one military and the other civilian) don’t understand that Aljazeera has a broader agenda which extends behind reporting. If Aljazeera gets exclusive footage from Alqaida and Taliban it shows they are doing a good job. Alqaida and Taliban are the hot topic and Aljazeera is a new channel which came up with format to get access to the hot topic and audience survey shows Aljazeera is growing. This is what media business is about. O’Brian and Medley also forgets that their media promotes violence to and it’s more graphically than Aljazeera. When I was studying in Poland I was attending physical exercise and i was asked, as one does, where I came from. When I said Afghanistan, the girl promptly responded; Oh, Rambo 3, this tells a lot. Since the 1980s and especially since 2002 Hollywood’s depiction of Afghans has gradually shown signs of vilifying Afghans.

Western media and especially Hollywood not only portraits a violent picture of Afghanistan but it also slanders and humiliate Afghans too. A new Hollywood movie is, called Domino, about four gangsters, one of whom is an Afghan. The Afghan guy betrays his friends and steals their money and sends it to Afghanistan for the war against American, at the end of the movie the Afghan guy blows up a business tower in a suicide attack. In this movie Hollywood shows all sorts of stereotypes that are attributed to Afghans. Domino might be considered as one of the most subversive films released by a major studio since Fight Club.

Hollywood network productions such as 24, escape from Afghanistan, the Beast, September 8 shows Afghan villains. Hollywood misrepresents Afghans and their collective identity. Hollywood pictures showing Afghans holding hostage and bombing buildings and civilians only reinforces western stereotypes of Afghans being untrustworthy, irrational, cruel, and barbaric

The 2004 film Alexander by American director Oliver Stone, portraits a negative and inaccurate picture of Hindu Kush people. the movie portrayed Afghans as poor, gay, barbaric farmers that lives in caves and spends their time killing innocent neighbors. Alexander marries Rukhshana in Afghanistan; the movie shows that Afghans are so gay that Alexander and his army arrive to save their women.

A new Hollywood movie called “300” which shows a battle between Spartans and Persians. The movie portrays Persians as “deranged, ghastly, ruthless monsters.”

The 2007 film 300 was widely criticized for its “racist” portrayal of Persian combatants at the battle of Thermopylae. 300 depicts the east and specifically Persians decadents sexually flamboyant and evil in contrast to the noble Greeks and the west in general. If 300 had been made in Germany in mid 1940s or earlier it would be studied today alongside ‘The Eternal Jew’, a movie with the central thesis that characterize the Jew as a wandering cultural parasiteas, a textbook example of how racist fantasy and myth can serve as an incitement to total war.

We are living in a post ideological era; neither Hollywood nor Aljazeera is considered inflaming. But I believe the American Colonel and the Afghan Colonels still lives in the cold war era and think in ideological terms.