برداشت های ذات باورانه از یک بیت بیدل

August 13, 2007

از وبلاگ سفره‌ي غزل


پیش از خواندن یک بیت از مجموعه ی غزلیات ” بیدل “، بهتر است تعریف_ تا حدی نسبی_ از مسأله ی ” ذات باوری” ارائه شود، تا توجیه_ دست کم روشن_ از چیستی موضوع دستیاب شود:

مفهوم ذات باوری:

ذات باوری به معنی درک روشن و برداشت شفاف، از ماهیت یا گوهر شئی است. به تعبیر دیگر : اعتقاد داشتن بر ذات پدیده ها و ماهیت وجودی آن هاست که مبتنی بر آن، گوهر اصلی پدیده ها و اشیاء ساخته شده است. ” بابک احمدی” در این باره، تعریف جالبی دارد. او می نگارد: ” ذات باوری(Essentialism) دیدگاهی فلسفی است که اعلام می کند همه ی هستندگان دارای ویژگی یا ویژه گی های ذاتی (Essential= بنیادی، اساسی، ماهوی ) خود هستند. ویژگی یا بنیاد هر چیز سبب می شود که آن چیز، همان که هست باشد.”(1)

با توجه بر این تعریف نسبی ( و برای جلوگیری از درازی نبشتار) بیت مشهوری از بیدل را با هم می خوانیم و پس از آن، برداشت های – تا جایی ذات باورانه از آن را _ بیان می کنیم :

” ندانم فرش تسلیم سر راه کیم ” بیدل”

به دامن گردی از خود داشتم، افشانده ام جایی”

پیش از آن که معنای ذات باورانه و شفافی را از دل این بیت بیرون بکشیم، خوب است تأملی درباره ی شرح سه اصطلاح ویژه ( فرش تسلیم، دامن و گرد) در بیت ارائه شود:

فرش تسلیم:

به معنای عجز و تلویحاً به مفهوم دوری از ” منیت” و تسلیم به آن چه مقرر و مقدر شده، آمده است ؛ اما با توجه بر ذات نگرش مفهومی بیدل در پیوند با مصرع بعدی و قرینه ی ذات باورانه ی معنایی، مفهوم ” عجز”، رساتر از معنای ” مقدر” در ذهن متبادر می شود؛ زیرا واژه ی ” خود” ( خودی= تکیه بر منیت) در مصرع دوم بیت، مفهوم ” عجز” را در پیوند اندا موار با مصرع نخست، می رساند.

دامن:

واژه ی دامن، یکی از واژه های مورد کاربرد در شعر بیدل است. دامن در مفهوم ذات باورانه و باتوجه بر پیوند معنایی اش با واژه های دیگر، به معنی ” نفس” آمده؛ زیرا جمع بندی دامن+ گرد+ خود( خودی = منیت ) همین قرینه ی مفهومی نفس را در ذهن مخاطب ، مطرح می کند.

گرد:

” گرد” نیز از اصطلاحات رایج در شعر بیدل است. ” گرد عشق، گردآیینه، گردهستی” و گرد به معنای اصلیش، از شمار واژه های مورد کاربرد وی است. بیدل در بسیاری از موارد، واژه ی ” گرد ” را در پیوند موضوعی با واژه ی بعدی آورده است و از این مورد، به فراوانی استفاده نموده است. مانند:

” بیدل از معنی طرازی بر کمال خود ملاف

گرد ساحل باش، کاین موج از محیط دیگر است”

برداشت کلی از بیت:

بیدل در مصرع نخست ( ندانم فرش تسلیم سر راه کیم بیدل) با پرسشی از خود، می گوید: من عجز پذیرم و همانند فرشی فراه راه تسلیم، بر سر راه ” عجز نمیدانم کی؟ ” گسترده هستم و در مصرع دوم، با تأکید بیان می کند: بر دامن نفس، گردی از خود، یعنی منیت و خودخواهی داشتم و آن را در ” جایی نمیدانم کجا ” افشاندم و راه تسلیم و عجز را فراگرفتم تا از این ” خودخواهی “، به ” خودشناسی ” برسم و ازاین خودشناسی به ” خداشناسی ” .

به نظر من، با توجه به همین گردافشانی از دامن نفس خودی ( نفس اماره ) بوده که بیدل با عجزعارفانه، بر مسند عشق تکیه زده، و با انشاد جنون، عالمی از فهم کلامش دیوانه شده:

” بیدل از فهم کلامت عالمی دیوانه شد

ای جنون انشادگر فکر چه مضمون می کنی”

تعبیر پارادوکسی ازبیت:

اگر این بیت را با توجه به تعبیر پارادوکسی آن ( متضاد ) معنا کنیم، برداشت ما از تعبیر نخست، وارونه و برعکس آن چه که گفته شد، شکل می گیرد؛ به این معنی که اگر واژه ی ” خود ” را به نوعی ” خودآگاهی ” تلقی کنیم، برداشت ما از بیت، این گونه مطرح می شود: از هنگامی که گرد خودآگاهی را ازدامن ذهن افشاندم، در یک رویکرد ناخودآگاهانه بر سر راه هر کسی مانند فرش تسلیم پهن شدم و زیر گام های آدم های ناشناس ” له” شدم.

مهمترین ویژه گی که شعر بیدل را از ارزش هرمنوتیکی در تأویل متن برخوردار می سازد، شکل گیری تعبیرات پارادوکسی در شعر است و به همین دلیل است که اندیشه ی بیدل، قدرت بیشتر تعمیم پذیری و گسترش موضوعی را در ذهن مخاطب، پیدا می کند.

Advertisements