دستگیری سلاح ثقلیه وخفيفه از یک شرکت ساختمانی خارجی

November 17, 2007

دستگیری سلاح ثقلیه وخفيفه از یک شرکت ساختمانی خارجی

به اثر یک عملیات تصفیوی ،از شرکت ساختمانی خارجی به نام اى آى ار پی واقع وزیر محمد اکبر خان مربوط حوزه دهم امنیتی شهر کابل ، تعداد سلاح خفیف وثقیل از این شرکت مقدار پنجاویک میل کلاشینکوف،سه میل پیکا،سه میل راکت اندازآرپی جی .


تجربه ی تعلیق ذهن

November 5, 2007

سخیداد هاتف:

گاهی برای تان پیش آمده که جمله یی را خوانده باشید و آن جمله ذهن تان را به حالت تعلیق در آورده باشد؟ منظورم از تعلیق در اینجا این است که از یک سو هر چه تلاش می کنید معنای جمله را به روشنی نمی فهمید و از سویی دیگر ، مطمئن هم نیستید که آن جمله واقعا تهی و بی معنا باشد. در این حالت ذهن تان معلق می ماند. مثلا این جمله را بخوانید :

” در کشور ما انسداد سیاسی تا آنجا که مجال ظهور قشر جدیدی از روشنفکران را از میان نبرد ، به نحوی گریز از اقتضائات دست و پاگیر ِ سنت های منحط را تسریع می کند “. *

وقتی برای اولین بار این جمله را می خوانیم ، احساس می کنیم که باید دوباره اش بخوانیم. در نوبت دوم گمان می کنیم که به فهم آن نزدیک شده ایم. در دفعه ی سوم ذهن مان دو باره پریشان می شود و ربط منطقی اجزای جمله از هم می پاشد. با وجود این ، هنوز نمی توانیم به راحتی حکم به بی معنا بودن این جمله بدهیم.

گرفتار آمدن در حالت تعلیق میان فهمیدن و نفهمیدن می تواند معلول چندین علت باشد. ممکن است علت این تعلیق به ساده گی سطح نازل ِ سواد خود مان باشد ؛ شاید توانایی فکری و ظرفیت ادراکی مان آن قدر پرورش نیافته باشد که بتوانیم بعضی پیچیده گی ها را باز کنیم. علت دیگری که می تواند باعث این تعلیق شود کم توجهی نویسنده در عرضه ی روشن منظور خود است. بعضی نویسنده گان سعی کافی نمی کنند تا منظور خود را در ذهن رس ِ مخاطبان خود بگذارند و ابهام ها را بزدایند.

علت سومی هم هست و آن تلاش عمدی نویسنده در مبهم کردن نوشته ی خود است. سطح ِ سواد خود را می توان بالاتر برد و ازنویسنده ی کم توجه نیز می توان خواست که بیشتر به فکر آسان تر کردن کار مخاطبان و خواننده گان خود باشد. آنچه مشکل است تغییر رفتار ِ کسی است که به عمد به مبهم گویی و پریشان نویسی روی می آورد.

متاسفانه در کشور ما به آسانی می توان اکثر مردم را مرعوب سخنان بی معنای خود کرد. دست-آویز هم کم نیست. بگویید وجود مخاطب مزاحم خلاقیت است ، بگویید که فلان نویسنده ، فیلسوف یا نظریه پرداز غربی چنان گفته است ، بگویید که کار تان در حوزه ی پست مدرنیزم است .

فرض کنید کسی نوشته : ” بر اساس نظریه ی گشتار ِ مداوم که اولین بار توسط آلزورتی پالمر دانشمند نیوزیلندی پیشنهاد شد چرخش های اجتماعی همواره بر انگاره یی نسبتا ثابت از تبدیل حرکت به سکون و بالعکس اتفاق می افتند”. کمتر کسی در افغانستان جرات می کند این مزخرفات را به چالش بخواند. عده ی زیادی فکر خواهند کرد که به راستی نظریه یی به نام ” نظریه ی گشتار ِ مداوم ” ( که معلوم نیست چیست) وجود دارد و دانشمندی به اسم ” آلزورتی پالمر” ( که هنوز به دنیا نیامده ) صاحب این نظریه است. این یک نمونه ی تخیلی است.

در موارد واقعی تر نیز می بینیم که مثلا نام فوکو و ژاک دریدا و …- شما نام ببرید- ورد زبان و زینت قلم عده یی شده است. بنویسید :

میشل فوکو در کتاب مشهور خود تمدن ِ ویران جلوه های بازگشت به عصر بربریت را این گونه می شمارد :

1- حضور پر رنگ خرافه یی به اسم زمان ِ عینی

2- شکسته شدن گفتمان ِ انحصار ِ عظمت

3- درگیر شدن شهروندان با شک ِ فراگیر

4- استقلال نقد فعال از تفسیر ِ منفعل

5 – فروپاشی اسطوره ی تک نمایی فرهنگ ها

مطمئن باشید که اکثر خواننده گان تان مرعوب ِ نوشته ی شما و آن اثر خلق نشده ی میشل فوکو خواهند شد.

اگر این طور نیست پس چرا در میان ما افغان ها این همه متن ِ تهی خلق می شود و کسی انتقاد نمی کند؟ چرا همه روزه معلق شدن ذهن خود در برابر متن ها را تجربه می کنیم و دم بر نمی آوریم؟ نباید همیشه سطح ِ سواد خود را ملامت کرد. نباید همواره بی توجهی ِ عادی ِ نویسنده نسبت به سطح فهم ِ خواننده را در پس ِ متون ِ دشوار دید. گاهی باید گریبان نویسنده را از این جهت گرفت که چرا به عمد به مبهم گویی و خالی بافی پناه می برد و خواننده گان را گرفتار مفاهیم و جملاتی می کند که خود نیز نمی داند معنای شان چیست؟

***

این یادداشت را به این خاطر نوشتم که در این روزها خودم درگیر این تجربه ی تعلیق بودم. دیروز دو متن خواندم. از هیچ کدام نتوانستم استفاده کنم. فکر کردم این تجربه را با شما هم در میان بگذارم. آیا شما هم گاهی با این مساله درگیر شده اید؟


Funny Staff Regulations!

November 4, 2007

New rules of engagment for staff :

SICKDAYS: We will no longer accept a Doctors sick note as proof of sickness. If you are able to get to your Doctor, you are able to come to work

Read the rest at http://kabuljournal.blogspot.com/2007/11/staff-regulations.html


ای سادگی مقدس!

October 21, 2007

از: فراتر از نيک و بد
گرچه از نوشتن درباره این نمایش که از تلوزیون تمدن دیدم احساس شرم می‌کنم. فقط خواستم با یادآوری این واقعه از آنها که برای روشنگری دل می‌سوزانند بپرسم که به کجا می‌رویم؟

شنبه‌شب حدود ساعت 8 که روز نخست عید فطر، به روایت شیعه بود، شبکه‌های تلویزیونی را مرور می‌کردم که نگاهم بر تلوزیون “تمدن” ثابت ماند! شیخ آصف محسنی در حلقه اصحاب ایستاده و صفی از جماعت عوام الناس از برابرش می‌گذرد و دستش را می‌بوسد یا بر دیده‌ گذاشته و بعد می‌بوسد؛ حتی چند نفری بعد از بوسه با چشم ولب بر دستان محسنی، دستی بر سر ریش سپیدش نیز می‌کشید. جالب‌تر که محسنی از دادن دستش‌ برای بوسه به چند نفری امتناع می‌کرد و پس می‌کشید که به گمانم آنها از جمله سادات بودند که او به خود اجازه نمی‌داد که سادات دستش را ببوسند.

بیشترینه مردمی که پس از بوسه بر دست محسنی از برابر کمره تلوزیون رد می‌شدند؛ از چهره‌هاشان واضح بود که هزاره بودند. بیش از 20 دقیقه این نمایش ادامه داشت و در حین آن موسیقی فیلم امام علی پخش می‌گردید. (کسانی که در ایران زندگی کرده‌اند یا با موسیقی ایرانی آشنایی دارند می‌دانند که این یک موسیقی مذهبی بسیار شکوهمند و روحانی است که فرهاد فخرالدینی برای سریال امام علی ساخته است.)

شیخ آصف محسنی در چهار دهه رهبری حزب حرکت اسلامی افغانستان در میان هزاره‌ها نه به عنوان رهبر سیاسی و نه رهبر مذهبی جای پایی بدست نیاورد و حالا در چهره جدید پیر و مرشد مذهب شیعه سعی دارد تا شیعیان و هزاره‌ها را دور خود جمع کند. تلوزیون تمدن به عنوان یک رسانه و مدرسه خاتم النبین منابع و پایگاه قدرتمندی برای زمینه‌سازی این رهبریت روحانی- سیاسی جدید شیخ آصف محسنی در اختیار او گذاشته است. آیا تمدن با نشان دادن بوسه چند هزاره بر دستان محسنی می‌خواهد نفوذ معنوی او در میان شیعیان و هزاره‌ها را به رخ رقیبانش بکشد؟

تلوزیون تمدن را شیخ آصف محسنی ساخته است. سبک لباس، گفتار و رفتار و سیمای مجریان تمدن همانندسازی ناشیانه‌یی از تلوزیون‌های ایرانی است. تمدن آواز زنان را پخش نمی‌کند و مجریان زن آن با پیچاندن سر خود چند دور در روسری از مجریان زن ایرانی پیشی گرفته‌اند. بیشترینه آگهی‌ تجاری تمدن از کالاهای ایرانی است. تلوزیون تمدن در یک نگاه برداشت مبتذلی از تلوزیون‌های ایران است.

منظورم از مبتذل این است که اگر بنا بر فرض تمام برنامه‌های مفید و بامفهموم 5-6 شبکه تلوزیونی ایرانی را حذف کنید و آنچه از سطحی‌ترین برنامه‌های مذهبی می‌ماند؛ تلوزیون تمدن در حال پخش در افغانستان است؛ تنها برنامه اختصاصی این تلوزیون پخش هر شب سخنرانی‌های طولانی خود محسنی است که به تعبیر خودش یک “شکم سیر” یعنی تا جایی که نفس دارد موعظه می‌کند.

یکی از روزهای آخر رمضان توجه‌ام به مناجاتی جلب شد که دخترک نوجوان مجری برنامه خردسالان تمدن به مناسبت آخر رمضان برای اطفال دعا می‌کرد و آن دعا بیشتر علیه نیروهای خارجی در افغانستان، برای کودکانی که در حملات آنها بی‌پدر و یتیم شده‌اند؛ بود. محسنی در موعظه‌های خود در تلوزیون تمدن که تصویری از قرآن گشاده در پس سر خود دارد گرچه دعوت به درستکاری و تقوا دعوت می‌کند اما شاه بیت موعظه‌های او، تاختن به ارزشهای مدرن و نو است؛ مخالف با برابری حقوق زن و مرد، آزادی، حقوق بشر، روابط زن و مرد و …الخ را در سخنرانی‌های خود تکرار می‌کند.

هنوز روشن نیست که چند درصد از بینندگان در کابل و دیگر شهرها تلوزیون تمدن را می‌بینند اما این تلوزیون در ماه رمضان با ایجاد تفاوت زمانی در اذان شیعه و سنی سعی کرد تعدادی از مردم شیعه کابل را متوجه خود سازد. در ماه رمضان امسال، گرچه هر 10 شبکه تلوزیونی در کابل در 10 در زمان مختلف اذان برای دعوت به افطار می‌دادند اما تمدن با بیش از 20 دقیقه تاخیر اذان برای شیعیان می‌داد و ناگفته پیداست که چه اختلاف‌هایی میان هر فامیل ایجاد می‌کرد که به اذان کدام تلوزیون برای افطار باور کنند!

محسنی و تلوزیون تمدن او نمی‌تواند از اکثریت شیعیان افغانستان نمایندگی کند یا معرف فرهنگ مذهب تشیع باشد. محسنی در میان شیعیان چنان وانمود می‌کند که اضافه نمودن ماده 61 قانون اساسی که نوعی رسمیت ضمنی مذهب تشیع از آن برداشت می‌گردد نتیجه تلاش‌های او بوده است! (بنا بر ماده 61 تنها در صورتی که هر دو طرف یک دعوا شیعه مذهب باشند و قانونی هم در زمینه نباشد، قاضیان می‌توانند در مورد مسایل “احوال شخصیه” به اساس مذهب جعفری داوری نمایند. شایان یادآوری است که در زمانی که حرکت اسلامی متحد دولت استاد ربانی در دهه 1370 بود نتوانست چنان ماده‌یی را وارد پیش نویس قانون اساسی دوره استاد ربانی نماید.)

در حالی که جامعه امروز افغانستان بیشترین نیاز به گسترش تساهل و مداری مذهبی و وفاق میان معتقدان به مذاهب شیعه و سنی احساس می‌گردد؛ اما به نظر می‌سد اقلیتی که محسنی پیرامون خود گردآورده است تحت آموزش‌های تندروانه مذهبی است؛ آیا محسنی این مردم را به عنوان سربازان جنگ مقدس دیگری آماده می‌کند؟ برای کی و علیه چه کسی و کدام قدرت؟ کسی از واقعیت ماجرا آگاه نیست.

October 8, 2007
مستندی درباره ی زنان معتاد در افغانستان
این داستان درباره ی گل پری، دختر 12 ساله ای است که هرگز نتوانسته تا مانند هم سالان خود…http://afghanphoto.blogspot.com

October 8, 2007
NEW DOCUMENTARY ABOUT ADDICTED WOMEN IN AFGHANISTAN
This story is about Gol Pary, a 12-year old girl, who is not enjoying her life…http://afghanphoto.blogspot.com

October 8, 2007
NEW DOCUMENTARY ABOUT ADDICTED WOMEN IN AFGHANISTAN
This story is about Gol Pary, a 12-year old girl, who is not enjoying her life…http://afghanphoto.blogspot.com

A post ideological afghanistan

October 2, 2007

By Sanjar

I went to General Staff College the other day, senior army officers and generals go to GSC for specialized training and in service skill building. GSC is the most prestigious military academy in Afghanistan. Around twenty brigade and regiment commanders came to kabul from around the country to participate in two week seminar, telling them what is happening in the country and how things are developing. I thought it would be useful to talk with them and get them on our side.

I am happy I went there to talk with them, so I could give them a different perspective into issues. most of Afghan Armed Forces (AAF) general and senior officer undergo extensive training by Americans, security contractors such as Dycorps and other NATO mentors. AAF, especially police force is the public face of the government and the most important pillar of law enforcement. But AAF has been accused of corruption and low discipline. The government, Nato and international community haven’t thoroughly looked at the decision making process and judgment of commanders, and it’s connection with the kind of training they acquire as well as it’s significance in AAF performance.

The trainers in GSC and other AAF academies decent in the compound without much knowledge of where they are, an official in GSC who wanted to remain anonymous told me, a visiting American trainer after a few days in GSC found out that he was in Afghanistan. Foreign AAF trainers might have the best skill and knowledge but they are detached from Afghanistan and lack communication and language ability to pass optimal skills to Afghans and to learn about Afghanistan. Even if foreign trainers were willing to communicate more effectively and in a trust building manner they wouldn’t be able to do it because they rotate every three months and that wouldn’t give them a chance to learn much.

The time of communication in GSC is very persuasive and designed to reform social attitude of the Afghan officers, persistent seminars comprises social influences capable of producing substantial behavior and attitude change through the use of persuasion tactics, via interpersonal and group-based influences. this could be considered.

I am sitting there and waiting for my turn to tell them about Afghan media. Before me Colonel O’Brian from US army is telling them about the importance of media in covering the success of army. But he could not outline a single story afghan or international media on afghan army and it’s potential influence on public perception.

All the examples he give was either about WW II or Vietnam or Balkans or Cold war. O’Brian also mentioned the name of broadcasters and agencies, it was either CBS, BBC, NPR or some other western agency. I do think O’Brian was sincere in telling them media is important and the army should help media cover the war but the way he was telling has proved to be counterproductive. The commanders of Afghan army get to hear about western journalism and they start to respect western journalism. We have seen western journalist have been provided with information by the army that they would never offer to afghan media, western media has been extended especial courtesies while Afghan media has been restricted by the army. When a discussion started on the latest military stories in media, Afghan generals were of course talking what they have seen on Afghan broadcasters but O’Brian was saying “I can’t comment on that, but there was a story on BBC…..” since he was leading the discussion he went on to analyze the story. I think this is a great way to undermine Afghan media. If the significance of Afghan media is not stressed by O’Brian, an Afghan commander would less value it. O’Brian tells all sort of anecdotes about some little town paper and how they mobilized the town community, these sorts of anecdotes glorifies American way of living and indirectly misrepresent afghan media. Glorifying American way of reporting and journalism would negatively represent Afghan media in the eyes of army generals.

Colonel O’Brian continues his speech on media, the discussion comes to Aljazeera and the officers condemn the station for having links with Taliban and Alqaida. O’Brain says; Aljazeera is not the example of a good media, what kind of journalism is propagating the message of hatred. It’s bad media. They are showing footage of Taliban crimes. Medley a civilian media advisor to NATO adds; media professionals deny any link between media and violence, but there is, media has exacerbated a conflict to genocide in Rwanda in 1994. Taliban had a radio station, Radio Sharia, propagating their version of Islam.

Clearly, O’Brian and Medley, two senior Nato representative (one military and the other civilian) don’t understand that Aljazeera has a broader agenda which extends behind reporting. If Aljazeera gets exclusive footage from Alqaida and Taliban it shows they are doing a good job. Alqaida and Taliban are the hot topic and Aljazeera is a new channel which came up with format to get access to the hot topic and audience survey shows Aljazeera is growing. This is what media business is about. O’Brian and Medley also forgets that their media promotes violence to and it’s more graphically than Aljazeera. When I was studying in Poland I was attending physical exercise and i was asked, as one does, where I came from. When I said Afghanistan, the girl promptly responded; Oh, Rambo 3, this tells a lot. Since the 1980s and especially since 2002 Hollywood’s depiction of Afghans has gradually shown signs of vilifying Afghans.

Western media and especially Hollywood not only portraits a violent picture of Afghanistan but it also slanders and humiliate Afghans too. A new Hollywood movie is, called Domino, about four gangsters, one of whom is an Afghan. The Afghan guy betrays his friends and steals their money and sends it to Afghanistan for the war against American, at the end of the movie the Afghan guy blows up a business tower in a suicide attack. In this movie Hollywood shows all sorts of stereotypes that are attributed to Afghans. Domino might be considered as one of the most subversive films released by a major studio since Fight Club.

Hollywood network productions such as 24, escape from Afghanistan, the Beast, September 8 shows Afghan villains. Hollywood misrepresents Afghans and their collective identity. Hollywood pictures showing Afghans holding hostage and bombing buildings and civilians only reinforces western stereotypes of Afghans being untrustworthy, irrational, cruel, and barbaric

The 2004 film Alexander by American director Oliver Stone, portraits a negative and inaccurate picture of Hindu Kush people. the movie portrayed Afghans as poor, gay, barbaric farmers that lives in caves and spends their time killing innocent neighbors. Alexander marries Rukhshana in Afghanistan; the movie shows that Afghans are so gay that Alexander and his army arrive to save their women.

A new Hollywood movie called “300” which shows a battle between Spartans and Persians. The movie portrays Persians as “deranged, ghastly, ruthless monsters.”

The 2007 film 300 was widely criticized for its “racist” portrayal of Persian combatants at the battle of Thermopylae. 300 depicts the east and specifically Persians decadents sexually flamboyant and evil in contrast to the noble Greeks and the west in general. If 300 had been made in Germany in mid 1940s or earlier it would be studied today alongside ‘The Eternal Jew’, a movie with the central thesis that characterize the Jew as a wandering cultural parasiteas, a textbook example of how racist fantasy and myth can serve as an incitement to total war.

We are living in a post ideological era; neither Hollywood nor Aljazeera is considered inflaming. But I believe the American Colonel and the Afghan Colonels still lives in the cold war era and think in ideological terms.


پارلمان یا بستر ستیزه با سکولاریزم؟

September 11, 2007

از وبلاگ

http://www.aunai.blogfa.com


پارلمان و نظام مبتنی بر آرایه های پارلمانی یکی از مبانی اصلی دموکراسی و نماد حاکمیت مردم برمردم تلقی میگردد. اما اینکه ارزشهای دموکراتیک وحاکمیت مردم برمردم چه گونه تعمیل و تطبیق میگردد، بستگی به سطح رشد فکری مردم ومیزان شناخت نخبه گان جامعه از معیارها و پیشفرض های دموکراسی دارد. وجود پارلمان دریک کشور و یا نظام مبتنی بر آرایه های پارلمانی به خودی خود نمیتواند ممثل حاکمیت مردم ، مروج ارزشهای دموکراتیک و تعریف گر رویکرد های جامعه باشد؛ مگر اینکه اعضای آن به اصول و ارزشهای دموکراتیک و منافع مردم متعهد وآشنا باشند. تاریخ معاصر، پارلمانهای بسیاری را تجربه کرده است که ظاهرا با آرایه های نظام وقواعد پارلمانی آراسته بوده اند اما درعمل چهره ی ناکارآمد ترین پارلمان را به نمایش گذاشته اند.

پارلمان موجود افغانستان، بدون هیچ تردیدی درردیف همین گونه پارلمانها قرار می گیرد که با دامنه ای عریض وطویل آن و امتیازات نامتجانس اعضای آن با واقعیت های جامعه، چهره واندام ناکارآمد آشفته ترین پارلمان را به تصویر میکشد. اکثر اعضای این پارلمان، به جای پرداختن به علایق حیاتی و نیازهای مبرم مردم و قانونمند ساختن متغیرهای اجتماعی درجهت آسایش، تامین رفاه وامنیت مردم و به جای ترویج و تبلیغ اندیشه های همبستگر و پیوستگر، عملا تعصب ساختاری شده دربرابر ارزشهای دموکراتیک و فراتر ازآن عقده های گره خورده ای ایدیولوژیک را به نمایش میگذارند. درتمام کارکردهای پارلمان از آغاز فعالیت آن تا اکنون، هیچ اقدام ومصوبه ی ثمر بخشی را نمیتوان سراغ گرفت، که مبیین اثر گذاری پارلمان دربهبود اوضاغ آشفته و درهم پیچیده ی موجود افغانستان باشد و یا به عنوان مرجع قانون گذار، پدیده های تعریف ناشد ه و قانون گریز را تعریف کرده و آنها را در پیرایه های قانونی آراسته باشد.

موضوع جدیدی که دراین روزها درمرکز مشاجرات اعضای پارلمان قرار گرفته است و از طرف دگر، تعجب توام با نگرانی را درمیان بسیاری ازمردم و کارشناسان مسایل افغانستان برانگیخته است، مسله ی کمیسونهای مستقل و بالاخص کمیسون حقوق بشر و اتهام وارده علیه تنی چند از اعضای رهبری این کمیسون است. آقای سیاف که تفکر ستیزه با سکولاریزم و نوگرایی را در پارلمان رهبری وهدایت میکند، مبتکر اصلی ی این گونه مباحث است که با طرح این گونه مسایل، هر ازگاهی خصومت وعداوت ساختاری شده اش را نسبت به ارزشهای دموکراتیک درمعرض نمایش قرار میدهد. آقای سیاف یکی ازمعدودکسانی اند که ریش و دستار ایشان درپشت بسیاری از بحرانهای نفس گیر و مصیبت گستر دراین سه دهه ی اخیر، قرار دارند. نقش جناب ایشان، درایجاد, تمویل و تداوم بسیاری از این بحرانها، برجسته تر ازآن است که نیاز به شواهد ومدارک داشته باشد. آقای سیاف یکی از طراحان اصلی دولت انتقالی مجاهدین است که جایگزین دولت داکتر نجیب الله گردید؛ طرحی که درنهایت زمینه تخاصم گسترده ونبردهای خونین میان احزاب و جناح های مختلف را فراهم آورد و درفرجام به مرگ هزاران انسان بی گناه و ویرانی کابل منتهی گردید (1). ایشان یکی از تمویل گران اصلی جنگ های داخلی ویکی ازحامیان اولیه طالبان می باشد که مساعدت های مالی و لوژیستکی ایشان، طالبان را تا دروازه های کابل همرای کرد (2). درکنار همه ی این ابتکارات، ایشان یکی از مبلغین قرائت ” وهابی” ازدین اسلام است که همین پیوند زمینه را برای عناصر القاعده فراهم آورد تا با بهره داری از حضور و نفوذ ایشان، به شهادت فرمانده احمدشا مسعود مبادرت ورزند(3). سهم برجسته ی آقای سیاف در ایجاد، تمویل وتداوم بحران درافغانستان، عملا ایشان را در برابر تمام ارزشها، رویکرد ها و پیشفرض های دموکراسی قرار میدهد. البته این تنها ایشان نیست که پرچمدار ستیزه با سیکولاریزم و علیه ساختارمند شدن رویکردهای دموکراتیک است بلکه فراوانند کسانی که در بستر دولت وپارلمان لمیده اند وهم گام و هم نفس با ایشان معضل می آفرینند وفتوی صادر میکنند. اما آنچه که حساسیت آقای سیاف و حلقات همبسته با ایشان را دربرابر کمیسون حقوق بشر برانگیخته است، یک سلسله اقدامات نمادینی است که این کمیسون در مناسبت با عدالت انتقالی انجام داده است. این اقدامات اگرچه در برابر ستم های که درحق این مردم رفته است خیلی کم و کم رنگ بوده اما مخالفت و عکس العمل شدیدی بسیاری از افراد واشخاص سهیم در جنگهای داخلی را در پی داشته است. لذا برانگیختگی آقای سیاف و حلقات همسو با ایشان دربرابر کمیسون حقوق بشر و طرح کنترول پارلمان بر رفتار این کمیسون صرف یک هیاهوی سیاسی نیست که درچانه زنی ها و داد وستدهای سیاسی رایج اند. بلکه خصومت ایشان با کمیسون حقوق بشر و نهاد های از این قبیل که تاثیر هرچند ناچیز در وضعیت فعلی افغانستان دارند ، در راستای یک منافع کلان ودربستر یک طرزتفکر قابل تامل و بازبینی است.

اما باتوجه به سیر حوادث وتحولات درافغانستان وبا توجه به مصیبت های بی شماری که ذهن و زندگی مردم را تصرف کرده اند، سوال اصلی این جا است که مگر تمام معضلات ومشکلات مردم حل گردیده اند ؟ مگر نیازهای اولیه و مبرم مردم برآورده شده اند؟ مگر هزاران مصیت،ودرد، آلام و زخم ناسور ازقلب، جان و سفره ی زندگی مردم رخت بربسته اند که کمیسون حقوق بشر و نهاد های مستقل، مهم ترین اجندای بحث در دستور کار پارلمان قرار میگیرند؟ ویرانی های ناشی ازجنگ، اوضاع بحرانی و آشفته ی جنوب ، ناامنی روز افزون، ترور و تریاک ، فقر وبی کاری وهزارن مصیبت دیگر، چرا در دستور کار پارلمان قرار نمیگیرند که مثل تابلو بر پیشانی افغانستان آویزان اند؟ چرا پارلمان پدیده ها تعریف نا شده و قانون گریز را که با ترور وتریاک پیوند دارد تعریف وقانونمند نمی سازد که درعوض گاهی دست به یخن داکتر سپنتا می اندازد و گاهی بر قامت ملالی جویا پیراهن می دوزد و این بارهم برای چادر سیما ثمر ریشه می بافد. واقعیت این است که طرح این گونه مسایل درپارلمان، قبل ازهمه چیز در بستر یک فرهنگ و یک تفکر رادیکال ضدیت با جامعه مدنی و مبانی دموکراسی، ریشه دارد و فراتر ازآن میخواهد که براندام بسیاری از جرایم و جنایاتی که براین مردم رفته اند پرده آویزد. آقای سیاف نماد این طرز تفکر ومبلغ این فرهنگ است که ضدیت با ارزشهای دموکراتیک و باورهای انسانی وعناد با دگر اندیشی ازخصلت های برجسته ی این فرهنگ واین طرز تفکر میباشد.

منابع

صحبت حضرت مجددی در دیدار با نماینده گان شورای اتلاف سال 1991 پیشارو

2ـ مصاحبه حاجی شیرعلم از فرماندهان اتحاد اسلامی

3ـ مصاحبه انجینر عارف مسول امینت ملی


August 26, 2007
www.afghanphoto.blogspot.com
براي كامل كردن مطالبتان از اين عكس ها استفاده كنيد
KABULISTAN