دستگیری سلاح ثقلیه وخفيفه از یک شرکت ساختمانی خارجی

November 17, 2007

دستگیری سلاح ثقلیه وخفيفه از یک شرکت ساختمانی خارجی

به اثر یک عملیات تصفیوی ،از شرکت ساختمانی خارجی به نام اى آى ار پی واقع وزیر محمد اکبر خان مربوط حوزه دهم امنیتی شهر کابل ، تعداد سلاح خفیف وثقیل از این شرکت مقدار پنجاویک میل کلاشینکوف،سه میل پیکا،سه میل راکت اندازآرپی جی .

Advertisements

تجربه ی تعلیق ذهن

November 5, 2007

سخیداد هاتف:

گاهی برای تان پیش آمده که جمله یی را خوانده باشید و آن جمله ذهن تان را به حالت تعلیق در آورده باشد؟ منظورم از تعلیق در اینجا این است که از یک سو هر چه تلاش می کنید معنای جمله را به روشنی نمی فهمید و از سویی دیگر ، مطمئن هم نیستید که آن جمله واقعا تهی و بی معنا باشد. در این حالت ذهن تان معلق می ماند. مثلا این جمله را بخوانید :

” در کشور ما انسداد سیاسی تا آنجا که مجال ظهور قشر جدیدی از روشنفکران را از میان نبرد ، به نحوی گریز از اقتضائات دست و پاگیر ِ سنت های منحط را تسریع می کند “. *

وقتی برای اولین بار این جمله را می خوانیم ، احساس می کنیم که باید دوباره اش بخوانیم. در نوبت دوم گمان می کنیم که به فهم آن نزدیک شده ایم. در دفعه ی سوم ذهن مان دو باره پریشان می شود و ربط منطقی اجزای جمله از هم می پاشد. با وجود این ، هنوز نمی توانیم به راحتی حکم به بی معنا بودن این جمله بدهیم.

گرفتار آمدن در حالت تعلیق میان فهمیدن و نفهمیدن می تواند معلول چندین علت باشد. ممکن است علت این تعلیق به ساده گی سطح نازل ِ سواد خود مان باشد ؛ شاید توانایی فکری و ظرفیت ادراکی مان آن قدر پرورش نیافته باشد که بتوانیم بعضی پیچیده گی ها را باز کنیم. علت دیگری که می تواند باعث این تعلیق شود کم توجهی نویسنده در عرضه ی روشن منظور خود است. بعضی نویسنده گان سعی کافی نمی کنند تا منظور خود را در ذهن رس ِ مخاطبان خود بگذارند و ابهام ها را بزدایند.

علت سومی هم هست و آن تلاش عمدی نویسنده در مبهم کردن نوشته ی خود است. سطح ِ سواد خود را می توان بالاتر برد و ازنویسنده ی کم توجه نیز می توان خواست که بیشتر به فکر آسان تر کردن کار مخاطبان و خواننده گان خود باشد. آنچه مشکل است تغییر رفتار ِ کسی است که به عمد به مبهم گویی و پریشان نویسی روی می آورد.

متاسفانه در کشور ما به آسانی می توان اکثر مردم را مرعوب سخنان بی معنای خود کرد. دست-آویز هم کم نیست. بگویید وجود مخاطب مزاحم خلاقیت است ، بگویید که فلان نویسنده ، فیلسوف یا نظریه پرداز غربی چنان گفته است ، بگویید که کار تان در حوزه ی پست مدرنیزم است .

فرض کنید کسی نوشته : ” بر اساس نظریه ی گشتار ِ مداوم که اولین بار توسط آلزورتی پالمر دانشمند نیوزیلندی پیشنهاد شد چرخش های اجتماعی همواره بر انگاره یی نسبتا ثابت از تبدیل حرکت به سکون و بالعکس اتفاق می افتند”. کمتر کسی در افغانستان جرات می کند این مزخرفات را به چالش بخواند. عده ی زیادی فکر خواهند کرد که به راستی نظریه یی به نام ” نظریه ی گشتار ِ مداوم ” ( که معلوم نیست چیست) وجود دارد و دانشمندی به اسم ” آلزورتی پالمر” ( که هنوز به دنیا نیامده ) صاحب این نظریه است. این یک نمونه ی تخیلی است.

در موارد واقعی تر نیز می بینیم که مثلا نام فوکو و ژاک دریدا و …- شما نام ببرید- ورد زبان و زینت قلم عده یی شده است. بنویسید :

میشل فوکو در کتاب مشهور خود تمدن ِ ویران جلوه های بازگشت به عصر بربریت را این گونه می شمارد :

1- حضور پر رنگ خرافه یی به اسم زمان ِ عینی

2- شکسته شدن گفتمان ِ انحصار ِ عظمت

3- درگیر شدن شهروندان با شک ِ فراگیر

4- استقلال نقد فعال از تفسیر ِ منفعل

5 – فروپاشی اسطوره ی تک نمایی فرهنگ ها

مطمئن باشید که اکثر خواننده گان تان مرعوب ِ نوشته ی شما و آن اثر خلق نشده ی میشل فوکو خواهند شد.

اگر این طور نیست پس چرا در میان ما افغان ها این همه متن ِ تهی خلق می شود و کسی انتقاد نمی کند؟ چرا همه روزه معلق شدن ذهن خود در برابر متن ها را تجربه می کنیم و دم بر نمی آوریم؟ نباید همیشه سطح ِ سواد خود را ملامت کرد. نباید همواره بی توجهی ِ عادی ِ نویسنده نسبت به سطح فهم ِ خواننده را در پس ِ متون ِ دشوار دید. گاهی باید گریبان نویسنده را از این جهت گرفت که چرا به عمد به مبهم گویی و خالی بافی پناه می برد و خواننده گان را گرفتار مفاهیم و جملاتی می کند که خود نیز نمی داند معنای شان چیست؟

***

این یادداشت را به این خاطر نوشتم که در این روزها خودم درگیر این تجربه ی تعلیق بودم. دیروز دو متن خواندم. از هیچ کدام نتوانستم استفاده کنم. فکر کردم این تجربه را با شما هم در میان بگذارم. آیا شما هم گاهی با این مساله درگیر شده اید؟


Funny Staff Regulations!

November 4, 2007

New rules of engagment for staff :

SICKDAYS: We will no longer accept a Doctors sick note as proof of sickness. If you are able to get to your Doctor, you are able to come to work

Read the rest at http://kabuljournal.blogspot.com/2007/11/staff-regulations.html


ای سادگی مقدس!

October 21, 2007

از: فراتر از نيک و بد
گرچه از نوشتن درباره این نمایش که از تلوزیون تمدن دیدم احساس شرم می‌کنم. فقط خواستم با یادآوری این واقعه از آنها که برای روشنگری دل می‌سوزانند بپرسم که به کجا می‌رویم؟

شنبه‌شب حدود ساعت 8 که روز نخست عید فطر، به روایت شیعه بود، شبکه‌های تلویزیونی را مرور می‌کردم که نگاهم بر تلوزیون “تمدن” ثابت ماند! شیخ آصف محسنی در حلقه اصحاب ایستاده و صفی از جماعت عوام الناس از برابرش می‌گذرد و دستش را می‌بوسد یا بر دیده‌ گذاشته و بعد می‌بوسد؛ حتی چند نفری بعد از بوسه با چشم ولب بر دستان محسنی، دستی بر سر ریش سپیدش نیز می‌کشید. جالب‌تر که محسنی از دادن دستش‌ برای بوسه به چند نفری امتناع می‌کرد و پس می‌کشید که به گمانم آنها از جمله سادات بودند که او به خود اجازه نمی‌داد که سادات دستش را ببوسند.

بیشترینه مردمی که پس از بوسه بر دست محسنی از برابر کمره تلوزیون رد می‌شدند؛ از چهره‌هاشان واضح بود که هزاره بودند. بیش از 20 دقیقه این نمایش ادامه داشت و در حین آن موسیقی فیلم امام علی پخش می‌گردید. (کسانی که در ایران زندگی کرده‌اند یا با موسیقی ایرانی آشنایی دارند می‌دانند که این یک موسیقی مذهبی بسیار شکوهمند و روحانی است که فرهاد فخرالدینی برای سریال امام علی ساخته است.)

شیخ آصف محسنی در چهار دهه رهبری حزب حرکت اسلامی افغانستان در میان هزاره‌ها نه به عنوان رهبر سیاسی و نه رهبر مذهبی جای پایی بدست نیاورد و حالا در چهره جدید پیر و مرشد مذهب شیعه سعی دارد تا شیعیان و هزاره‌ها را دور خود جمع کند. تلوزیون تمدن به عنوان یک رسانه و مدرسه خاتم النبین منابع و پایگاه قدرتمندی برای زمینه‌سازی این رهبریت روحانی- سیاسی جدید شیخ آصف محسنی در اختیار او گذاشته است. آیا تمدن با نشان دادن بوسه چند هزاره بر دستان محسنی می‌خواهد نفوذ معنوی او در میان شیعیان و هزاره‌ها را به رخ رقیبانش بکشد؟

تلوزیون تمدن را شیخ آصف محسنی ساخته است. سبک لباس، گفتار و رفتار و سیمای مجریان تمدن همانندسازی ناشیانه‌یی از تلوزیون‌های ایرانی است. تمدن آواز زنان را پخش نمی‌کند و مجریان زن آن با پیچاندن سر خود چند دور در روسری از مجریان زن ایرانی پیشی گرفته‌اند. بیشترینه آگهی‌ تجاری تمدن از کالاهای ایرانی است. تلوزیون تمدن در یک نگاه برداشت مبتذلی از تلوزیون‌های ایران است.

منظورم از مبتذل این است که اگر بنا بر فرض تمام برنامه‌های مفید و بامفهموم 5-6 شبکه تلوزیونی ایرانی را حذف کنید و آنچه از سطحی‌ترین برنامه‌های مذهبی می‌ماند؛ تلوزیون تمدن در حال پخش در افغانستان است؛ تنها برنامه اختصاصی این تلوزیون پخش هر شب سخنرانی‌های طولانی خود محسنی است که به تعبیر خودش یک “شکم سیر” یعنی تا جایی که نفس دارد موعظه می‌کند.

یکی از روزهای آخر رمضان توجه‌ام به مناجاتی جلب شد که دخترک نوجوان مجری برنامه خردسالان تمدن به مناسبت آخر رمضان برای اطفال دعا می‌کرد و آن دعا بیشتر علیه نیروهای خارجی در افغانستان، برای کودکانی که در حملات آنها بی‌پدر و یتیم شده‌اند؛ بود. محسنی در موعظه‌های خود در تلوزیون تمدن که تصویری از قرآن گشاده در پس سر خود دارد گرچه دعوت به درستکاری و تقوا دعوت می‌کند اما شاه بیت موعظه‌های او، تاختن به ارزشهای مدرن و نو است؛ مخالف با برابری حقوق زن و مرد، آزادی، حقوق بشر، روابط زن و مرد و …الخ را در سخنرانی‌های خود تکرار می‌کند.

هنوز روشن نیست که چند درصد از بینندگان در کابل و دیگر شهرها تلوزیون تمدن را می‌بینند اما این تلوزیون در ماه رمضان با ایجاد تفاوت زمانی در اذان شیعه و سنی سعی کرد تعدادی از مردم شیعه کابل را متوجه خود سازد. در ماه رمضان امسال، گرچه هر 10 شبکه تلوزیونی در کابل در 10 در زمان مختلف اذان برای دعوت به افطار می‌دادند اما تمدن با بیش از 20 دقیقه تاخیر اذان برای شیعیان می‌داد و ناگفته پیداست که چه اختلاف‌هایی میان هر فامیل ایجاد می‌کرد که به اذان کدام تلوزیون برای افطار باور کنند!

محسنی و تلوزیون تمدن او نمی‌تواند از اکثریت شیعیان افغانستان نمایندگی کند یا معرف فرهنگ مذهب تشیع باشد. محسنی در میان شیعیان چنان وانمود می‌کند که اضافه نمودن ماده 61 قانون اساسی که نوعی رسمیت ضمنی مذهب تشیع از آن برداشت می‌گردد نتیجه تلاش‌های او بوده است! (بنا بر ماده 61 تنها در صورتی که هر دو طرف یک دعوا شیعه مذهب باشند و قانونی هم در زمینه نباشد، قاضیان می‌توانند در مورد مسایل “احوال شخصیه” به اساس مذهب جعفری داوری نمایند. شایان یادآوری است که در زمانی که حرکت اسلامی متحد دولت استاد ربانی در دهه 1370 بود نتوانست چنان ماده‌یی را وارد پیش نویس قانون اساسی دوره استاد ربانی نماید.)

در حالی که جامعه امروز افغانستان بیشترین نیاز به گسترش تساهل و مداری مذهبی و وفاق میان معتقدان به مذاهب شیعه و سنی احساس می‌گردد؛ اما به نظر می‌سد اقلیتی که محسنی پیرامون خود گردآورده است تحت آموزش‌های تندروانه مذهبی است؛ آیا محسنی این مردم را به عنوان سربازان جنگ مقدس دیگری آماده می‌کند؟ برای کی و علیه چه کسی و کدام قدرت؟ کسی از واقعیت ماجرا آگاه نیست.

October 8, 2007
مستندی درباره ی زنان معتاد در افغانستان
این داستان درباره ی گل پری، دختر 12 ساله ای است که هرگز نتوانسته تا مانند هم سالان خود…http://afghanphoto.blogspot.com

October 8, 2007
NEW DOCUMENTARY ABOUT ADDICTED WOMEN IN AFGHANISTAN
This story is about Gol Pary, a 12-year old girl, who is not enjoying her life…http://afghanphoto.blogspot.com

October 8, 2007
NEW DOCUMENTARY ABOUT ADDICTED WOMEN IN AFGHANISTAN
This story is about Gol Pary, a 12-year old girl, who is not enjoying her life…http://afghanphoto.blogspot.com